۱۳۸۲ شهریور ۷, جمعه

...

موآي عزيز... بگذار برايت تعريف کنم. عصر امروز کمي از قفسه سينه‌ام را بريدم و تويش را نگاه کردم از آينه. دست خودم را گرفتم و يک دور حسابي والس رقصيدم. دست خودم که نيست. خودت که مي‌داني، هر بار که هيجان‌زده مي‌شوم بايد برقصم. نرم و طولانــــــــــــي. بگذريم. بگذار بگويم... صداي طپش يک حفره خالي، برخلاف تصورم اصلا وهم‌انگيز نبود.

۱۳۸۲ شهریور ۶, پنجشنبه

Copywrite يا Copyright؟

اين جريان استفاده از مطالب وبلاگها براي پر کردن صفحات روزنامه بدون ذکر منبع اصلي داره بدجوري اذيتم ميکنه. درسته که بي‌قانوني همه جا رو ورداشته. هر کي هم هر کاري که دلش مي خواد ميکنه. قانون هم معمولا براي ضعفا اجرا ميشه. اما هر دم از اين باغ بري مي‌رسد. مطلب ما رو از تو سرگردون ورداشتن چپوندن تنگ ابرار اقتصادي. بدون اينکه يه ريزه هم از ما اسم ببرن. اينجا کامل موضوع رو نوشتم. اگه دوست داشتيد سر بزنين بهش.

۱۳۸۲ شهریور ۵, چهارشنبه

ازدواجهای وبلاگی

خب بعد از اولين عروسی وبلاگی بين خورشيدخانوم و این آقای همسر، دومين ازدواج هم بين پينک فلويديش و پيام چرندياتی به فاصله کوتاهی صورت گرفت. خلاصه دور دور عروسيه. سامان هم وايساده بالا سرم با يه چماق داره به من تفهيم مي‌کنه که بنويسم عروسی داداش تحفشه و بايد اون رو هم ذکر کنم. انگاری بعد از خبر بی بی سی درباره بحران شوهر، همه به فکر افتادن. دختر خانوما بجنبين که اوضاع خيلی خيطه. دارن همه رو قاپ ميزنن! جهنم... به همشون تبريک ميگم.

۱۳۸۲ شهریور ۳, دوشنبه

بيت

ترسم نرسي به برکه، اي مرغابي

اين ره که تو مي‌روي آخر عاقبت نداره!

۱۳۸۲ شهریور ۱, شنبه

مواد لازم براي به جيب زدن مقادير هنگفتي پول

1- کاغذ سفيد به مقدار لازم

2- چند کيلو بازيگر اعم از ريز و درشت (باسابقه و بي‌سابقه)

3- اختيارات نامحدود

4- زمان

طرز تهيه:

ابتدا بودجه هنگفتي را از شبکه مربوطه تلويزيوني دريافت مي‌کنيد. سپس بازيگرهاي خود را درجه بندي کرده و براي هر يک حقوقي بين 500 هزار تومان به بالا در نظر مي‌گيريد. براي شروع يک سوژه آبکي در نظر گرفته و سعي کنيد آنرا به نحوي روي کاغذ بياوريد سپس قسمت اول را استارت مي‌زنيد. زياد نگران نباشيد. مي‌توانيد داستان خود را درباره دفتر يک مجله، يک بانک، يک آپارتمان و يا يک باغ در نظر بگيريد. سپس داستان را شروع کرده و بازيگران خود را آزاد مي‌گذاريد تا هر چه دل تنگشان مي‌خواهد بگويند. اينجا يک چهره يا يک بازيگر احتياج داريد که توليدکننده‌ي بي وقفه تکيه کلام باشد. مطمئن باشيد که با پررويي او در تکرار آن، بزودي در بين مردم جا بازخواهيد کرد. سعي کنيد در انتهاي هر قسمت يک پيام مردمي داشته باشيد. مثلا اينکه «دروغ خيلي بده»، «از هر دست بدي از همون دست ميگيري»، «تو نيکي ميکن و در دجله انداز...»، «بار کج به منزل نميرسه» و... سپس به تعداد بي‌نهايت قسمت براي سريال خود درنظر بگيريد و حسابي پول به جيب بريزيد. از يک خواننده بدصداي گمنام غافل نشويد که در انتهاي سريالتان نعره بزند و دلبري کند. اکنون ميتوانيد مطمئن باشيد که گرچه پول زيادي به جيب زده‌ايد ليکن يک برنامه فرهنگي مفيد براي بينندگان توليد کرده‌ايد که ممکن است به خاطر استقبال زياده از حد بينندگان سري 2 و 3 آنرا در آينده نزديک بسازيد.

۱۳۸۲ مرداد ۳۰, پنجشنبه

اطلاعيه گيس گلابتون

گيس گلاب مدتي نمي‌تونه چيزي بنويسه، يا به كسي آشپزي ياد بده، يا حتي خاطراتش رو براتون تعريف كنه. آخه دزدي به خونه گيس گلاب اومده و جا خوش كرده. آقاي دزد از همه خواهش كرده براي پس دادن خونه‌هاشون برن و ازش خواهش كنن يا حداقل براش ميل بزنن. اما گيس گلاب براي پس گرفتن چيزي كه متعلق به خودشه از كسي خواهش نمي‌كنه. گيس گلاب متاسفانه كه بين اين همه همشهري وبلاگ نويس، اگه كسي حمايتي و تشويقي هم از كسي كرده، از دزد بوده نه از دزد زده. گيس گلاب هيچ وقت امروز، براي فرداش تصميم نمي‌گيره. براي همين اگه مي‌گه ديگه نمي نويسم براي امروزش مي‌گه نه فرداش. گيس گلاب صبر مي‌كنه شايد اين آقاي اشغالگر، خودش از خونه‌اش بيرون بره. اما اگه نرفت اونوقت گيس گلاب براي برگشتن پيش شما يه فكر ديگه‌اي مي‌كنه.

گيس گلاب هر جا بره بازم يه وبلاگ نويس باقي مي‌مونه. با تشكر از همه دوستان و حتي دشمناني كه توي اين مدت با نظراتشون من و خوشحال و گاهي هم ناراحت مي‌كردن.

گيس گلابتون