آی ملت... لعنت!
کلاغ سياه خودشو کشت. شنيده بودم کلاغها خيلي عمر ميکنن. شنيده بودم...
کسری قرار بود تو اين چرخ گردون کنارم باشه. تازه باهاش صحبت ميکردم. به مسنجر نرسيده بود. با ايميل. گفته بود که تمام مطالب کلاغ سياه، پيش کش. گفته بود سفارشي نمينويسه.
۱۳۸۱ آبان ۸, چهارشنبه
ديشب تولد شيدا بود. ساعت نه و نيم رسيدم اونجا. خب ديگه چي بايد بگم؟ خوش گذشت ديگه. مثه هميشه گفتيم و خورديم و رقصيديم. بماند که بعضي ها سر يه چيزايي تک خوری کردن. تازه کلي هم تو تريپ بودن. اما خب منم که مثه هميشه تحويل نگرفتم. راستي مهموني، پارتي، عروسي، خلاصه سر همه چيز پايه هستيما. کادو هم اگه نخريديم کمک ميکنيم ظرفاتون شسته بشه.
ديگه حالم از ترانه «سلطان قلبها» بهم ميخوره. توی هر سوراخي که سر ميکشي یه نفر يه آکاردئون گرفته دستش و صداش رو انداخته سرش و هوار ميکشه که «سلطان قلبم تو هستي، تو هستي». خلاصه مخمون سالاد شد از بس اين ترانه رو اونم غلط غلوط خوندن. تقريبا هر يک ربع يه بار يکي از زير اين کافي نت ما رد ميشه و با تمبک و ويلون و آکاردئون و بوق برامون بزور کنسرت زنده اجرا ميکنه.
۱۳۸۱ آبان ۶, دوشنبه
امروز رفتم سعادت آباد پهلوی يه آشنا که توی کار مشاوره مهاجرت بود. يه ساعتي باهام صحبت کرد. نتيجه:
- چهار ماهه که شرايط فدرال تغيير کرده و هر کسي بايد حداقل دو شرط از اين شرايط رو برای مهاجرت به کانادا داشته باشه: آشنايي به زبان فرانسه در حد متوسط - تاهل با همسر دارای تحصيلات عاليه - داشتن خويشاوند در کانادا - مدرک فوق ليسانس
- راه دوم استفاده از سهميه هست که فقط در بعضي از استانها و برای بعضي از شغلها منظور کردن. که خوشبختانه شامل تحصيلکرده های دارای مدرک کامپيوتر ميشه. اما يه چيزی حدود 6000 دلار آمريکا خرج داره که در سه مرحله گرفته ميشه و شامل تمامي هزينه ها از جمله مشاوره و وکيل و اين چيزا ميشه. (اما کو پولش؟!)
- راه سوم ويزای تحصيليه که خب با برآورد حدود 7 تا 10 ميليون تومن خرج ساليانه شامل هزينه زندگي و دانشگاه و اين حرفا ميشه. (که باز کو کو کو کو پولش؟!)
- راه چهارم هم ازدواجه با يک شهروند کانادايي (اما کو شهروندش؟!)
سخن آخر: من اگه بخوام کانادا چي کار بايد بکنم؟
- چهار ماهه که شرايط فدرال تغيير کرده و هر کسي بايد حداقل دو شرط از اين شرايط رو برای مهاجرت به کانادا داشته باشه: آشنايي به زبان فرانسه در حد متوسط - تاهل با همسر دارای تحصيلات عاليه - داشتن خويشاوند در کانادا - مدرک فوق ليسانس
- راه دوم استفاده از سهميه هست که فقط در بعضي از استانها و برای بعضي از شغلها منظور کردن. که خوشبختانه شامل تحصيلکرده های دارای مدرک کامپيوتر ميشه. اما يه چيزی حدود 6000 دلار آمريکا خرج داره که در سه مرحله گرفته ميشه و شامل تمامي هزينه ها از جمله مشاوره و وکيل و اين چيزا ميشه. (اما کو پولش؟!)
- راه سوم ويزای تحصيليه که خب با برآورد حدود 7 تا 10 ميليون تومن خرج ساليانه شامل هزينه زندگي و دانشگاه و اين حرفا ميشه. (که باز کو کو کو کو پولش؟!)
- راه چهارم هم ازدواجه با يک شهروند کانادايي (اما کو شهروندش؟!)
سخن آخر: من اگه بخوام کانادا چي کار بايد بکنم؟
۱۳۸۱ آبان ۵, یکشنبه
بوی توطئه مياد... بوی کودتای خزنده. ديدين چي شد؟ اين زن جماعت دارن نقشه هايي ميکشن. هي ما گفتيم مردان وبلاگستان متحد شويد به يه ور اون جاتون هم نگرفتين (منظورم يه ور سيبيلتونه). به هر حال بفرمايين سياحت کنين اين هم فراخوان اولين اجتماع زنان وبلاگنويس ايراني مقيم مرکز. حالا از ما گفتن بود . اگه اين خانم شادی صدر، صاحاب سايت زنان ايران ماها رو به خاک سياه و سرخ و بنفش ننشوند من يه شاخ سبيلم رو ميدم. من ميدونم اينا ميخوان کاری کنن که توی مسابقه بهترين وبلاگ فارسي يه وبلاگنويس خانوم برنده بشه. اينا ميخوان ما رو تحت الشعار قرار بدن. ميخوان بگن که ديدين مسابقه رو ما برديم؟ از همين حالا اقدام کنين. من حوصله تشکيل کميته بررسي شکست برای وبلاگنويسان مذکر رو ندارم. همين حالا يه سايت بزنيم به نام مردان ايران و با اين کودتای خزنده مبارزه کنيم. بعدش هم اولين اجتماع مردان وبلاگنويس مقيم مرکز رو توی ورزشگاه آزادی تشکيل بديم. آخه هيچ جای ديگه جا نميشيم.
اشتراک در:
پستها (Atom)