۱۳۸۱ آذر ۹, شنبه

براي دوستايي كه ميخوان بيشتر بدونن بايد بگم كه ظاهرا انگيزه سرقت بوده. فعلا پرونده در دايره مربوط به سرقتهاي مسلحانه در حال پيگيريه. الان دارم ميرم براي چهره نگاري.امشب سعي ميكنم كه بيام اينجا و بنويسم. تا بعد. راستي از دوستايي كه شماره تلفن من رو دارن خواهش ميكنم كه تماس نگيرن چون نيستم. اگه پيغامي دارن همينجا بنويسن. ممنون
نورهود شايد تا چند وقت نتونه بنويسه. آخه ديگه هيچ كامپيوتري نداره. ديشب ساعت 10 سه نفر اومدن كافي نتش و بعد از بستن دستاش و دهنش همه اموالش رو از كامپيوتر تا موبايل به سرقت بردن. بازوش رو هم با كارد مجروح كردن. اما حالش خوبه نگران نباشيد. منتظر خبرهاي بعدي باشيد.

۱۳۸۱ آذر ۸, جمعه

از دلتنگستان:

* تقارن :

بيضي، خاطره ء خسته ء‌ دايره اي بود که داخل يک مستطيل گير افتاد. روزي که مستطيل پاک شد، بيضي هيچ وقت گِرد نشد. از آن روز به بعد، کمين مي نشست،‌ مربع شکار مي کرد و آنقدر اسيرش مي کرد تا لوزي شود. بعد آزادش مي گذاشت و مي گفت : « سخت نگير. تقارن بيش از حد هم خوب نيست...خيلي معمولي است!»

۱۳۸۱ آذر ۷, پنجشنبه

نورهود حکيم: همه سووالات پيش آمده در زندگي انسان آسان هستند. مشکلترين قسمت پاسخ آن سوالات است.
... و کسي نميدانست چرا پاهايم ساده تر از چشمانم به خواب مي روند...

... و کسي نميدانست چرا گوشهايم بهتر از لبانم سوت مي کشد...

... و کسي نميدانست چرا جمجمه ام بيشتر از قلبم مي طپد...

... باز هم کسي بر قلبم چنگ مي زند... آهنگين!

۱۳۸۱ آذر ۶, چهارشنبه

خب صفحه موزيک گردون هم افتتاح شد. اين صفحه قراره که هر هفته آهنگهای يک خواننده جديد رو به ترتيب حروف الفبا به آلبوم خودش اضافه کنه. فلش های اين صفحه رو نويد درست ميکنه و اين هفته مجموعه ای از هشت تا Old Song رو در بر ميگيره. صفحه فعلا در حالت تسته و چزئيات بيشتر طراحيش که شامل Text آهنگها ميشه رو به تدريج بهش اضافه ميکنم.

۱۳۸۱ آذر ۳, یکشنبه

عصيان فرياد نخواستن هاست. نخواستن حسهايي که نه حوصله مبارزه باهاشون رو داري و نه راهي براي فرار از اونا پيدا ميکني.

عصيان حس مزخرفيه. حسيه که تو زندگيت خيلي برات پيش مياد. اما شايد بهش نگاه نکردي. شايد هم نيم نگاهي بهش انداختي و از کنارش گذشتي. شايد هم يه تيپا زدي بهش و با لودگي فراموشش کردي. اما هميشه بوده. از وقتيکه خودت رو شناختي. از وقتيکه تو تشخيص خوب و بد بودنها گير کردي. اينجا چرا يه کوه نيست که توش فرياد بزنم؟ گرچه کوه هم مرهم نيست. کوه هم همه حرفا رو تکرار ميکنه. خاصيتش همينه که انعکاس بده. پس من کجا فرياد بزنم؟ کجا عصيان کنم؟ کاش آدم ميتونست از شهر علاقه هاش کوچ کنه!