۱۳۸۴ مرداد ۱۲, چهارشنبه

...
بالا... بالا... بالا
هل می‌دهم شانه‌های برجسته تصويرم را
روی پله‌های خيس کف‌آلود
بالا... بالا... بالا
سياه، خاکستری، کبود
يک پله ديگر تا اوج
يک پله بدون بازگشت
پله‌های لعنتی اضطراری
کنار اسکله مقدس
کنار مشتی مرغ دريايی
کنار انبوه جيغ بنفش
به هنگام هبوط
به هنگام نياز
به هنگام خطا
کبود، خاکستری، سياه
ضربه‌های باد
سايه‌های توهم
امواج و گرداب و سقوط
موسيقی با ضرباهنگ طوفان
تا بيکران
مسافران گرامی! لطفاً پياده شويد
ايستگاه آخر می‌باشد!

۱۳۸۴ مرداد ۱, شنبه

آقا جان اين راديو پيام رسماً ديوانه شده!
اين روزها از ويگن و فرامرز اصلانی هم موزيک پخش می‌کنن. به نظرتون اتفاقی افتاده؟
تکميل: نه بابا تلويريون هم قاط زده رسما. کانال دو امشب فيلم فرار به سوی پيروزی رو نشون داد. يه جاهاييش رو هم که خانومه سلويستر استالونه رو يه نموره می‌بوسيد، سانسور نکرد!

۱۳۸۴ تیر ۱۴, سه‌شنبه

Contact
مثل يک تکه چسب شيشه‌ای بر روميزی پلاستيکی، نا معلوم
يا مانند يک توده چسب مايع بر کف دست در تمنای تماس
پوست ارزانی قدم‌هايی چسبناک است
و حتماً شکافی ترک خورده
در ميان تمام تفاهم لايه‌ها...
وجود دارد.
حتی اگر چشم‌هايمان مسلح نباشند
به دکمه‌های Zoom،
لازم نيست بجويی...
هميشه جوينده يابنده نيست!

۱۳۸۴ تیر ۶, دوشنبه

هيچ‌کس چيزی نپرسيد، فقط چشم‌پزشک گفت اگر روزی باز بينا شدم، توی چشم ديگران خوب نگاه می‌کنم، انگار که بخواهم روحشان را ببينم،
پيرمرد چشم‌بندزده گفت روحشان،
يا جانشان، اسمش فرقی نمی‌کند، آنوقت است که در کمال تعجب می‌بينيم با آدمی سر و کار داريم که چندان درس نخوانده،
دختر عينکی گفت در درون ما چيز بی‌نامی هست، ما همان چيزيم.

کوری - ژوزه ساراماگو

۱۳۸۴ تیر ۴, شنبه

احمدی‌نژاد رئيس‌جمهور شد. با بيش از 17 ميليون رأی. چرا هيچکی نمياد بگه در مقابل دوربين مخفی هستيم؟!

۱۳۸۴ خرداد ۳۰, دوشنبه

اتفاقات پشت سر هم می‌افته. نامه اعتراض آميز نامزدها يکی پس از ديگری منتشر می‌شه. انتشار نامه کروبی (که در جای خودش بسيار شجاعانه شمرده می‌شه) باعث تعطيلی روزنامه‌های اقبال، آفتاب يزد و اعتماد و از طرف ديگه انتشار خبر اين تعطيلی‌ها هم ممنوع می‌شه. خونه کروبی تحت محاصره قرار می‌گيره. همسر رجايی به سوءاستفاده از نام شوهرش اعتراض می‌کنه. کاری که شايد بهتر بود قبل از انتخابات دور اول انجام می‌شد. کوچه و خيابون مملو از بحث‌های سياسيه و بازار اخبار و شايعه داغه. شنيده می‌شه که ارسال SMSهای تبليغاتی و ضدتبليغاتی جرم محسوب شده و قابل ارسال‌کننده تعقيبه. بعضی همچنان در موضع تحريم و تلاش برای يکدست‌سازی حکومت هستند. انتظار برای انفجار بدون اينکه آلترناتيوی رو بعد از انفجار احتمالی معرفی کنن (که قطعاً به اين زودی نخواهد بود).خطر انتخاب احمدی‌نژاد لحظه به لحظه زيادتر می‌شه. انگار که اراده‌ای بالاتر از هر قدرت سعی در رئيس‌جمهور کردنش داشته باشه. فرصت خيلی کمه! خيلی! (اخبار مربوط)

۱۳۸۴ خرداد ۲۱, شنبه

خب. از قرار من بايد بشينم اينجا و از خودم بيانيه در بکنم برای دلايل آقا در باب اثبات اطلاع از خواندن تاريخ و ساير قضايا...
چند تا جواب کوتاه بهت می‌دم و تمام.
شباهت تو و اصولگرايان در تحجرتونه. هر دو تا همه رو به دو دسته خودی و غيرخودی تقسيم می‌کنين و شعارتون اينجوری خلاصه می‌شه که فقط کسی آدمه که حرف منو می‌زنه اگه نه يه جو قوه ادراک نداره و من از اين نژادم و تو از اون نژادی و من طلای نابم و شماها آهن قراضه. تو حتی بلد نيستی مثل مخالفينی از قبيل شبح خونسرد باشی و حرفت رو بزنی. می‌دونی چرا؟ برای اين که اون توی ايرانه و به همه چيز اشراف داره اما تو نه. بجاش خودت رو به در و ديوار ميزنی و بد و بيراه می‌گی و خيلی اصرار داری بگی که با پوست و گوشت و خون داری زندگی توی ايران رو لمس می‌کنی. ادبياتت حقيقتاً منحصر به فرده.
شديداً ادعا می‌کنی که من ال کردم و بل کردم و توی زندان بودم و فلان و بهمان و تو به سن ادراک نبودی اون وقتا و عقلت نارس بود. يکی از مشکلات تو اينه که برای درک و شعور مخالفينت ارزش قائل نيستی. جالبه که داعيه دموکراسی هم داری. به من می‌گی که اگه هر عقيده‌ای داری واسه خودت نگه دار و توی وبلاگ شخصيت ننويس و من رو به فريب‌کاری متهم می‌کنی. ادبياتت عين قاضی مرتضويه. وقتی من نتونم توی وبلاگ خودم عقيده سياسيم رو بيان کنم، کجا بايد بتونم؟ يعنی تو هم درباره آزادی عقيده داری من آزادم تا فقط اون چيزی رو بگم که تو می‌گی؟
يه مشکل بزرگ ديگه تو اينه که دوست داری همه ايرانی‌های خارج از کشور رو بياری سمت خودت و ما رو ببری اون ور خط. يادم نمياد گفته باشم همه ايرانی‌های اون ور آب مثل تو هستن. پس از طرف من اظهار عقيده نکن. من اون ور دوستای زيادی دارم برای خيلی‌هاشون هم ارزش بی‌حد و حصری قائلم. اصلاً از کجا معلوم که خودم هم يه روزی نرم از ايران؟ پس لطفاً حرفايی رو که درباره تو می‌زنم تعميم نده به همه. اينجوری همه فکر می‌کنن ما داريم با هم دعوا می‌کنيم و تو سعی داری برو بچه‌های محلتون رو به هر روشی بندازی وسط اين دعوا. ما که با هم دعوا نداريم؟ داريم؟
حالا برو باز بگو طرف اراجيف گفته. اگه اراجيفه به روی خودت نيار. آدم که از يه مشت اراجيف غمباد نمی‌گيره؟
راستی محض اطلاع خواستم بگم وبلاگی که داری با خيال راحت می‌خونی، توی ايران فيلتره. حالا هم باز می‌گم. خون خودت رو کثيف نکن. برای سلامتی مضره.