۱۳۸۱ تیر ۱۵, شنبه

داشتم ميشمردم که تا حالا چند تا از وبلاگرها رو ديدم. شمردم ديدم که پونزده شونزده تايي ميشن. خوبه. خيلي خوبه که آدم اول آدما رو از روي گفته هاشون بشناسه بعدا خودشون رو ببينه. درسته که آدما ممکنه به همه چيزايي که مينويسن، عمل نکنن اما اين از حالت ديگه اي که وجود داره بهتره. يعني اينکه اول از نزديک برخورد کني، بعدش ببيني که طرف چند مرده حلاجه.

توي حالت اول، آدم حتي ميتونه راحت تر انتقاد کنه چون به نوشته هاي طرف مقابلش ميتونه استناد کنه. اما تو حالت دوم به نظر من چند پله عقب تره. چون تازه بايد کلي طول بکشه تا ببيني که طرفت چي تو چنته داره.
هفت سنگ

سنگ چهارم:

راه در راه

مسير در مسير

پيچ در پيچ

تلاقي هزاران انتخاب

ترديد

هزار راه

دل

دين

گناه

عصيان

کدام سنگ...

سنگ پسين است؟

۱۳۸۱ تیر ۱۴, جمعه

شهرام شعرباف، خواننده و آهنگساز گروه اوهام از ايران خارج و به شاهرخ ايزدخواه گيتاريست گروه ملحق شد. پس از نزديک به سه سال تلاش بيحاصل برای انتشار و اجرای کنسرت نهال حيرت و پافشاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در عدم صدور مجوز به اوهام، گروه تصميم به ترک ايران و ادامه فعاليت در کانادا گرفت.

پيغام خصوصي شهرام به دوستداران اوهام را اينجا بخوانید.
انگاري در توان يک آدم معمولي عصيانزده نميتواند باشد که افعال معمولي را در اشکال معمولي انجام دهد.

خارق عادت بودن ميطلبد انگاري اين تکاپو که از توان من بيرون است.

پندارم بود که طي کرده ام. بودن، هستن و شدن را. اما...

مجالي ديگر نيست براي چند باره برخواستن.

اينبار اگر هبوطي باشد، لبريز سقوط نباشد وجودم؟

نلرزد پايم دگر بار؟

فراغ يار را تحمل شايد ليک عشق دگر بار را تامل بايد اگر از من نگريزد عقل. که باشي و در کنارم نباشي به باد ميرود دل و دين و عقل و هوش...

۱۳۸۱ تیر ۱۲, چهارشنبه

مقايسه گل و گاو و در يک کلام گل گاوزبان.
خوبه که آدم هميشه شادي کنه. خوبه که آدم بتونه دلگرفتگيهاشو قايم کنه. اونم پشت يه ديوار بلند که از جنس خنده ست. اما اگه آدم بخواد که بخنده و بخندونه اونم وقتي که دليل خندشو يادش نمياد، همون بهتر که گريه کنه.
امروز هم گذشت. امروزي که خيلي منتظرش بودم. نه خيلي روزاي پيش. همين ديروز بود که منتظرش بودم. اومد... موند... گذشت.

فردا قراره که بياد. فردا به هر حال مياد. فردا مثه همه روزاي ديگه ست. اما مثه هر روز نيست.