يه دروغ مصلحتي!
همشو ميشه بدست آورد
يه ماشين تازه و خوب
يه خونه نقلي کوچيک
يه لقمه نون و پنير
يه دختر خوب واسه اينکه دوستت داشته باشه
و يه دختر بد براي اينکه دوستش داشته باشي
و يه عالمه چيزاي ريز و درشت ديگه
که بشه باهاش راحت زندگي کرد
گيرم همشون فراهم شده
فقط يکي بگه خودم کجام؟
۱۳۸۲ مرداد ۹, پنجشنبه
۱۳۸۲ مرداد ۷, سهشنبه
ديشب مُردم. همينجوری بیهوا. داشتم فکر میکردم که برای فردا کدوم لباسم رو بپوشم. که يهو سر و کلهش پيدا شد. چشمای غمگينی داشت. بهم گفت حاضر شو که بريم. اصلا اونطوری نبود که قبلا شنيده بودم. نه لاغر بود، نه خاکستری. سرخ و سفيد بود و هيکل خوبی هم داشت. فقط صداش خيلی غمگين بود. چشماشم که.... آها اينو يادم رفت بگم. قبلنا فکر میکردم که مَرده حتما. نگو زنه! بهم گفت حاضر شو که بريم. يه جور التماس، يه جور احساس تنهايی بود تو نگاهش. من هم باهاش رفتم. عزرائيل خيلی دختر خوبيه. باور کنين!
............................................................
قالبم فعلا بر اثريه اشتباه پاک شده. اينو موقت ميذارم اينجا تا امشب که درستش کنم.
............................................................
۱۳۸۲ مرداد ۵, یکشنبه
هر چي ماسهها رو ميکنم پيداش نميکنم. يادمه همين جاها چالش کرده بودم. سال بيست و هشت بود يا هشتاد و دو؟ بايد همين جاها باشه. چالهه مثل همين يکي سياه بود تهش. کنارش هم هزار تا مرغ دريايي بود. تو يادت نيست نوار «يکي بود يکي نبود» رو کجا چالش کرده بودم اون دفعه که به دنيا اومدم؟ آخه خيلي دوره... يادم نمياد. اگه خبري شد به آسمون سوم زنگ بزن.شام اونجا دعوتم.
۱۳۸۲ مرداد ۴, شنبه
کلاهت را روی سرت ميگذاری و در را پشت سرت میبندی. هنوز چيزی نشده آفتاب مخت را داغ کرده. بعضی روزها از همان شروعش خفقانآورند.منتظر ماشين که ماندهای انگار قرنی گذشته توی تنور. سايه هم قصد فرار کرده است از زير پايت. هيچ شده که هوس کنی بروی توی يخچال حمل گوشت؟ خنک است به خدا اما بوی زخم گوشتهای شقه شده هوای سينهات را سنگين میکند. سوار يکی از ماشينهايی میشوی که بوی روغن داغ میدهد. باد انگاری خبر از جهنم میآورد توی گوشَت. پشت وانت را کردهاند مغازه لوازم خانگی. يکی هم نشسته پشتش و پاهايش را با بیخيالی تاب میدهد. انگار فرقی ندارد برايش آبخنک با يخ! همشهری… همشهری… همشهری بدم آقا؟… گُل نمیخواین؟ آقا گل بدم؟ اين چراغ چرا سبز نميشه؟ خسته کنندهست. هر چی ميگذره هم بدتر میشه. گرمتر… سختتر. يه کپه برف سراغ ندارين؟ دلم میخواد کلهمو بکنم تو برف!
۱۳۸۲ مرداد ۲, پنجشنبه
عبور از گدار
- ميشه کمکم کني که اين مشکل رو هم حل کنم؟
- خب آره من قبلا اين مرحله رو گذروندم.
- مرسي. پس بگو که به نظرت چيکار کنم؟
- بايد بکشيش!
- نميشه. خيلي سخته.
- خب اگه نکشيش نميشه. بدجوري ميبازي. عجله کن!
- اي بابا. آخه... نميشه بابا.
- ميگم زود باش. اه. کُشتت! حالا مجبوري از اول شروع کني. اينقدرم دکمه چپ ماوس رو کليک نکن. اگه تير نداشته باشي، تفنگت شليک نميکنه!
- ميشه کمکم کني که اين مشکل رو هم حل کنم؟
- خب آره من قبلا اين مرحله رو گذروندم.
- مرسي. پس بگو که به نظرت چيکار کنم؟
- بايد بکشيش!
- نميشه. خيلي سخته.
- خب اگه نکشيش نميشه. بدجوري ميبازي. عجله کن!
- اي بابا. آخه... نميشه بابا.
- ميگم زود باش. اه. کُشتت! حالا مجبوري از اول شروع کني. اينقدرم دکمه چپ ماوس رو کليک نکن. اگه تير نداشته باشي، تفنگت شليک نميکنه!
۱۳۸۲ مرداد ۱, چهارشنبه
شمارش معکوس
7- کيوان حسينی، روزنامهنگار عزيزی که وبلاگ نامه های ايگناسيو رو مینوشت، مهاجرت کرد. هم خودش هم وبلاگش. خودش رفت پراگ. اينبار هم نوشته زيبا و دردناکی داره از اونچه که بر اون تو ايران گذشته. حرف، حرف همه ماهاست. کيوان عزيز هر جا که هستی موفق باشی. نشونی جديد وبلاگشم اينه. يه چيز ديگه. عباس معروفی هم به جمع وبلاگنويسها اضافه شد. عباس معروفی صاحب نشريه گردون و رمان معروف سمفونی مردگان وبلاگش رو با اين جمله شروع کرد: سمفونی زندگان:
نه از مردگان خاصيتی حاصل شد نه از زندگان! وبلاگ عباس معروفی رو با عنوان حضور خلوت انس حتما بخونيد.
6- هيچ دقت کردين که ما از ممالک متمدن دنيا هيچی کم نداريم؟ يکی از نشانههای عقبماندگی کشورها، نبود تفريحات عجيب غريبه. حالا به اين سايت دقت کنين و بعدش برين خدا رو شکر کنين که فقط يه غم کم بود که اونم به ياری اين دوستان حل شد.
5- جريان اين نوشتهها به زبون اجنبی که گذاشتم سمت چپ صفحه، تبليغاته. مال يه سايته که با عضو شدن در اون ميتونين تبليغات متنی خودتون رو با ديگران به اشتراک بذاريد. به زبون ديگه شما تبليغ اونا رو نشون ميدين، عوضش اونا هم تبليغ شما رو. حالا يه کليک روش بکنين تا ببينين جريان چيه.
4- از اين تورنمنت تختهنرد که خبر دارین؟ ديشب قرار بود که بين آبی و زيتون يه مسابقه باشه. آبی که نيومد. فکر کنم زيتون يه بلايی سرش آورد. خلاصه من حاضر شدم تا از کيان مقدس آبی دفاع کنم و نهايتا زيتون رو با اقتدار شکست دادم. باشد تا درس عبرتی باشد بر آنان که ادعای قهرمانی BBS های درپيتی قديمی را دارند.
3- آقا جان اين مقاله ما چه گلی کرد. از گويا و آی تي ايران منتشرش کردن تا هوار تا جای ديگه. فقط دريغ از يه لينک به سرگردون توی آی تی ايران. مطلبم رو بدون لينک گذاشتن تازه لينکهای توی مطلب رو هم غلط پلوط منتشر کردن. پس بخوانيد مطلب و داستان وبلاگها همچنان ادامه دارد را.
2- خلاصه اين مترجم پارس شروع به کار کرد. بعنوان اولين سايتی که خدمات ترجمه انگليسی به فارسی رو ارائه ميده، کار بسيار مفيدی رو شروع کرده. وجود همچين سايت و همچين خدماتی نه تنها لازم بود، بلکه واجب بود. بگذريم از اينکه يه کم دری وری ترجمه میکنه، اما باز دستشون درد نکنه.
1- اين سيستم شمارش اعداد فرانسوی هم خيلی باحالهها. کلا فکر میکنم اين فرانسويهای اوليه خيلی خنگ تشريف داشتن. آخه اين چه معنی ميده يکی بجای عدد هفتاد بگه شصت و ده؟ يا مثلا به جای هشتاد بگه چهار بيست؟ همينطور بجای نود و نه بگه چهار بيست و نوزده؟
7- کيوان حسينی، روزنامهنگار عزيزی که وبلاگ نامه های ايگناسيو رو مینوشت، مهاجرت کرد. هم خودش هم وبلاگش. خودش رفت پراگ. اينبار هم نوشته زيبا و دردناکی داره از اونچه که بر اون تو ايران گذشته. حرف، حرف همه ماهاست. کيوان عزيز هر جا که هستی موفق باشی. نشونی جديد وبلاگشم اينه. يه چيز ديگه. عباس معروفی هم به جمع وبلاگنويسها اضافه شد. عباس معروفی صاحب نشريه گردون و رمان معروف سمفونی مردگان وبلاگش رو با اين جمله شروع کرد: سمفونی زندگان:
نه از مردگان خاصيتی حاصل شد نه از زندگان! وبلاگ عباس معروفی رو با عنوان حضور خلوت انس حتما بخونيد.
6- هيچ دقت کردين که ما از ممالک متمدن دنيا هيچی کم نداريم؟ يکی از نشانههای عقبماندگی کشورها، نبود تفريحات عجيب غريبه. حالا به اين سايت دقت کنين و بعدش برين خدا رو شکر کنين که فقط يه غم کم بود که اونم به ياری اين دوستان حل شد.
5- جريان اين نوشتهها به زبون اجنبی که گذاشتم سمت چپ صفحه، تبليغاته. مال يه سايته که با عضو شدن در اون ميتونين تبليغات متنی خودتون رو با ديگران به اشتراک بذاريد. به زبون ديگه شما تبليغ اونا رو نشون ميدين، عوضش اونا هم تبليغ شما رو. حالا يه کليک روش بکنين تا ببينين جريان چيه.
4- از اين تورنمنت تختهنرد که خبر دارین؟ ديشب قرار بود که بين آبی و زيتون يه مسابقه باشه. آبی که نيومد. فکر کنم زيتون يه بلايی سرش آورد. خلاصه من حاضر شدم تا از کيان مقدس آبی دفاع کنم و نهايتا زيتون رو با اقتدار شکست دادم. باشد تا درس عبرتی باشد بر آنان که ادعای قهرمانی BBS های درپيتی قديمی را دارند.
3- آقا جان اين مقاله ما چه گلی کرد. از گويا و آی تي ايران منتشرش کردن تا هوار تا جای ديگه. فقط دريغ از يه لينک به سرگردون توی آی تی ايران. مطلبم رو بدون لينک گذاشتن تازه لينکهای توی مطلب رو هم غلط پلوط منتشر کردن. پس بخوانيد مطلب و داستان وبلاگها همچنان ادامه دارد را.
2- خلاصه اين مترجم پارس شروع به کار کرد. بعنوان اولين سايتی که خدمات ترجمه انگليسی به فارسی رو ارائه ميده، کار بسيار مفيدی رو شروع کرده. وجود همچين سايت و همچين خدماتی نه تنها لازم بود، بلکه واجب بود. بگذريم از اينکه يه کم دری وری ترجمه میکنه، اما باز دستشون درد نکنه.
1- اين سيستم شمارش اعداد فرانسوی هم خيلی باحالهها. کلا فکر میکنم اين فرانسويهای اوليه خيلی خنگ تشريف داشتن. آخه اين چه معنی ميده يکی بجای عدد هفتاد بگه شصت و ده؟ يا مثلا به جای هشتاد بگه چهار بيست؟ همينطور بجای نود و نه بگه چهار بيست و نوزده؟
اشتراک در:
پستها (Atom)