۱۳۸۲ آذر ۲۹, شنبه

تبليغات انتخاباتی

فقط 2 روز مونده به پايان مرحله اول مسابقات وبلاگی. نشستيم با خودمون فکر کرديم که بابا جان چه اشکالی داره که برای برنده شدن، تبليغ کنیم؟ حقيقتش تا حالا رومون نمی‌شد. ديديم که بهتره يک حکم اجتهادی در اين زمينه صادر فرموده و خوانندگان را در عمل انجام شده قرار بديم. اين است حکم اجتهاد در زمينه انتخابات:

رای دادن به وبلاگ سرگردون در بخش فناوری اطلاعات در حکم جنگ در راه خدا‌ست.

رای الی بيبلاج سرجردون، فی قسمت الفناوری الاطلاعات يساوی جهاد فی سبيل‌لله.

پس برای اينکه يه حالی بدين به اين زحمتکشان در راه ملت، سرگردون يادتون نره X.

در ضمن خالی‌بنديهای انتخاباتی من به اين شرح است:

اگه انتخاب بشم:

1- به همتون لينک ميدم.

2- به همتون يک هوست مجانی با 1 گيگا بايت فضا و 1 ترابايت پهنای باند در ماه ميدم.

3- کاری می‌کنم تهران پايتخت وبلاگهای جهان بشه.

4- کاری می کنم که کنفرانس ژنو تو تهران برگزار بشه.

5- مقر سازمان ملل رو از نيويورک به لاهيجان منتقل می کنم.

6- کاری می کنم که وزارت پست، تلگراف و تلفن تغيير نام بده به وزارت تلفن، تلگراف و پست.

7- کاری می‌کنم کارستان.

8- همتون رو از راه دور و نزديک می‌بوسم.

9- اين وبلاگ رو برای آسايش خلق‌الله تعطيل می‌کنم. (اين آخری واقعا وسوسه کننده‌ست مگه نه؟)

۱۳۸۲ آذر ۲۵, سه‌شنبه

براي يك دوست پاشكسته كه هميشه نق مي‌زند

تو چقدر شكننده‌اي...

چيپس عزيز!

۱۳۸۲ آذر ۲۲, شنبه

Rojan

فقط بلد بود هوار بکشه. گوشش هم بدهکار نبود. به هزار زبون حرف می‌زد و هزار جور لهجه داشت...

ديروز حنجره‌ش جر خورد. از بس جيغ زد به سبک مايکل!

بيچاره اسپيکر بی‌زبون من!

۱۳۸۲ آذر ۱۸, سه‌شنبه

غرغر به شيوه نجبا

اين مصاحبه‌اي كه خبرگزاري ايسنا با من انجام داده رو وقتي كه ديديم كمي تا قسمتي شاخ درآوردم. تقريبا تمامي جملاتي كه از من نقل شده، دچار سكته‌هاي غيرمليح نگارشي هستن! نمي‌دونم چرا به جملاتي كه من گفتم دقت نكردن!

مثلا به اين جمله توجه كنين: «در حال حاضر پس از 2 سال كه از عمر وبلاگ نويس‌هاي فارسي مي‌گذرد، تقريبا وبلاگ‌ها به سمت تخصصي شدن پيش مي‌روند و از روزنوشت‌ها جدا مي‌شوند». در صورتي كه منظور اين بوده كه در حال حاضر 2 سال از عمر وبلاگنويسي فارسي مي‌گذرد.

يا اين يكي: «وبلاگ‌هاي تخصصي براي انتشار تخصصي افراد در حال گسترش هستند.» كه درستش انتشار تخصص افراده!

فكر كنم ملت با خوندن اين مصاحبه به اين نتيجه برسن كه اون كلمه مهندس، كلمه كاملا بي‌خودي بوده!

۱۳۸۲ آذر ۱۵, شنبه

رابطه

هر چی بيشتر فکر می‌کنم، بيشتر به اين نتيجه می‌رسم که بايد يه رابطه منطقی بين کراوات و خرابات باشه!

۱۳۸۲ آذر ۱۴, جمعه

پياده

از آخرين نشانه‌های جاده کوهستانی گذشت. توهم، تازه توی پيچ و خم جمجمه‌اش به مسابقه می‌رفت. باد توی صورتش می‌خورد و موهايش را به مسخره می‌گرفت. تنها يک لحظه... دويد... باد را بوسيد و قهقهه‌های آسمان را طولانی در آغوش گرفت.

۱۳۸۲ آذر ۱۱, سه‌شنبه

گفته ها و ناگفته های جشنواره وب

اين روزها تماما درگير کارهای جشنواره بودم. و اما حالا که اين جشنواره تموم شده و مراسم اختتاميه اون رو هم پشت سر گذاشتيم، لازم ديدم که حرفهای زيادی رو که ناگفته مونده توی اين روزها بگم.

تموم روزهای جشنواره، غرفه وبلاگنويسها گل سر سبد تموم غرفه ها بود بی اغراق. شلوغی اين غرفه به حدی بود که شرکتها و غرفه های حاضر در جشنواره رو متعجب کرده بود. حتی صدا و سيما که به نوعی متولی اين جشنواره بود، بارها و بارها در اين غرفه حضور پيدا کرد. شرکتهای شرکت کننده هم غرفه های خودشون رو رها کرده بودن و به تبليغ در غرفه ما رو آورده بودن. انواع و اقسام قرعه کشی بود که برای وبلاگنويسها و حضار در غرفه صورت می گرفت. ارائه سمينار در غرفه وبلاگنويسان به دو يا سه مورد در روز می رسيد. و در مجموع بيشترين بازديدکننده رو برای نمايشگاه همين غرفه بود که به ارمغان آورد و به نوعی اطلاع رسانی روزهای جشنواره رو همين غرفه بود که انجام می داد و اما مراسم اختتاميه...

توهين و توهين و ناديده انگاری بسيار در يک کلام. در اين مراسم تعداد انگشت شماری از شرکتها بودند که جايزه های ذی حقی رو کسب کردن. بسياری از جوايز نصيب صدا و سيما و غرفه های وابسته به اون شد و البته سازمان فرهنگی-هنری شهرداری و شورای عالی اطلاع رسانی. پرشين بلاگ هم يک جايزه برد. سه مورد اخير از اسپانسرهای مسابقه شمرده می شدند. من تا حالا نديده بودم که اسپانسرهای يک مسابقه جوايز اون رو بگيرن که اينبار ديدم. البته پرشين بلاگ از ديدگاه من همواره قابل تقديره ( اون هم به خاطر اينکه سرويس وبلاگنويسی فارسی رو ايجاد کرده) اما اين دوستان در جشنواره حضور نداشتن و غرفه خودشون رو پس گرفته بودن! حالا به چه علت، نمی دونم. تنها باری که از بلاگرها در مراسم اختتاميه اسم برده شد، یکبار بود و اون هم اين بود که مجری برنامه گفت که بلاگرها چقدر شلوغ می کنن! و بار ديگر اِينکه، بخش مسابقه وبلاگها به دليل عدم توافق داوران، انجام نميشه و البته به آينده (نامعلوم!) موکول خواهد شد. با اين ترتيب، ادامه حضور در مراسم اختتاميه، ممکن بود به توهينهای بيشتری منجر بشه. به همين خاطر بود که وبلاگنويسان تصميم به ترک مراسم گرفتن. بعد از خروج، مجری برنامه هم از سالن خارج شد و اصرار به بازگشت دوستان داشت تا به نوعی با معذرت خواهی از اونها دلجويی کنه و گفتن که تقديرنامه های شما به پرينت کردن نرسيده! که البته به دليل قانع نشدن، بعد از صحبتهای محمدرضا طاهری به عنوان نماينده وبلاگنويسها و مسئول غرفه، دوباره از سالن خارج شديم. به طور کلی جوی که بر جیسه حاکم بود سعی در معرفی وبلاگنويسان به صورت افرادی بيکار و علاف داشت که کاری بجز نوشتن مطالب بی سر و ته ندارند. در تيزر جشنواره هم که به صورت يک سی دی در اختيار عموم قرار گرفت تنها دو نما از غرفه بود، اون هم از کافه بلاگ و بخش کتاب وبلاگستان. حتی يک تصوير هم از ازدحام موجود در غرفه نبود! که تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

لينکها:

اخبار غرفه در سايت اختصاصی.

عکسهای غرفه وبلاگنويسان.