بذار اول خودم تبريک بگم:
تولدم مبارک!
6 اسفند شد و سی سالگيم تموم شد.
جفت پا پريديم تو سی و يکمين سال زندگی.
اينجورياست!
۱۳۸۳ اسفند ۵, چهارشنبه
۱۳۸۳ بهمن ۲۸, چهارشنبه
ديروز توی جلسه هيات تحريريه چلچراغ نشسته بوديم و طبق معمول داشتيم با پيشنهادهای کوبنده مجله رو متحول میکرديم که ديديم دو تا انسان خارجی اومدن تو. پيتر و کريستوفر دو تا دوچرخهسوار فرانسوی هستند که الآن رسيدن به تهران. يه سايت هم دارن که به دو زبون فرانسه و انگليسی توش مینويسن. دقيقا عينهو وبلاگ. فقط ببينين چند تا اسپانسر دارن! حالا اين بنده خدا پوپه مهدوی نادر که يه تنه کلی از دنيا رو با دوچرخه گشت، هر چی اسپانسر داشته، مردم بودن! اصلا قابل مقايسه نيست. به هر حال چنين کارايی واقعا دل و جرات میخواد و بايد حمايت بشه اما خب اسپانسر داريم تا اسپانسر! بازم دست اونايی که واسه اين کارا ارزش قائلن درد نکنه، اگه نه فقط مايهدارا میتونستن به سفرهای اينجوری برن که البته تعدادشون زياد هم نيست. يه جورايی آدم اگه مايهدار بشه، کاليبرشم يحتمل بالا میره و دست به چنين کارايی نمیزنه.
۱۳۸۳ بهمن ۲۳, جمعه
اين روزها برف همه جا رو گرفته به حدی که میگن اين بارش توی 25 سال اخير بیسابقه بوده. استان گيلان هم از اين بارش بینصيب نمونده. اين روزها که مرتباً سعی میکردم از خانوادهم تو لاهيجان خبر بگيرم، اخبار جالبی میرسيد به دستم. طبق معمول به خاطر نبود مديريت صحيح بحران، اين جور وقتها همه چيز بدجوری شير تو شير میشه. از قرار معلوم جاده قزوين به رشت رو تونستن امروز باز کنن و امدادرسانی به شهرهای محاصرهشده گيلان آغاز شده. برق و آب تا ديروز قطع بود و تلفن هم نزديک به يک روز قطع بوده. ملت برای شارژ باطری موبايلهاشون پيش کسايی که موتور برق داشتن صف وامیستادن. نون لواش دونهای 125 تومن و نون سگگ هم به سلامتی دونهای 400 تومن فروخته میشد. انگار اين جور وقتها به جای جيرهبندی فقط بايد قيمتها بالا بره! باطری قلمی و امثالهم هم ناياب شده بود. به خاطر راديو و اين طور قضايا. بارش برف هم اونقدر زياد بوده که سقف خونهها ريخته پايين. کلی ماشين به خاطر ريزش سقف پارکينگ خونهها درب و داغون شدن. خلاصه فعلاً که همون شير تو شيره!
پ.ن: قيمتهای جديد:
قيمت يک عدد بيل ۲۰ هزار تومان
قيمت يک عدد پارو بين ۱۰ تا ۱۵ هزار تومان
قيمت يک جفت چکمه ۱۵ هزار تومان
قيمت برفروبی پشتبام بين ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان
پ.ن: قيمتهای جديد:
قيمت يک عدد بيل ۲۰ هزار تومان
قيمت يک عدد پارو بين ۱۰ تا ۱۵ هزار تومان
قيمت يک جفت چکمه ۱۵ هزار تومان
قيمت برفروبی پشتبام بين ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان
۱۳۸۳ بهمن ۱۷, شنبه
اگه يکی بتونه بگه که اينجا چرا بايد فيلتر شده باشه، يه دستخوش حسابی از من میگيره! فعلا که از کارت مروا نمیتونم ببينمش. يکی نيست به اينا بگه که آدمای حسابی اين وبلاگ بهتون چی کرده که لايق فيلتره؟!
پ.ن: بعد از ايميلی که براشون فرستادم، انگاری رفع فيلتر نشد! فقط از شماره غير E1 میشه ديدش. از چند تا جای ديگه انگار فيلتره. اگه شمام جايی رو سراغ دارين که نمیتونين اينجا رو ببينين، بهم بگين که پيگيری کنم.
پ.ن: بعد از ايميلی که براشون فرستادم، انگاری رفع فيلتر نشد! فقط از شماره غير E1 میشه ديدش. از چند تا جای ديگه انگار فيلتره. اگه شمام جايی رو سراغ دارين که نمیتونين اينجا رو ببينين، بهم بگين که پيگيری کنم.
۱۳۸۳ بهمن ۸, پنجشنبه
کار و کسب نو
يکی از کاسبیهای جديدی که راه افتاده، خريد و فروش پول کشورهای همسايه هست که داره انجام میشه. به اين ترتيب که با توجه به اتفاقات اخير در منطقه، ارزش ارزهايی از قبيل افغانی و اخيراً دينار عراق روز به روز در حال افزايشه. برای مثال يک ميليون دينار عراق تا چند هفته پيش حول و حوش ششصد هزار تومان خريد و فروش میشد، در حالی که الآن در حدود يک ميليون تومان خريد و فروش میشه. به همين علت هم يه عده ارز عراقی میخرن و چند وقت هم صبر میکنن و بعدش اون رو به قيمت بالاتری میفروشن و کلی سود میکنن. شبيه همين اتفاق بعد از سقوط طالبان در افغانستان انجام شد. به هر حال تجار و سرمايهگذارای ايرانی راه و روشهای جديدی برای درآمدزايی هنگفت پيدا کردن. يکی از دوستان که اخير سفری به خراسان داشت، از ايرونیهايی میگفت که کاميون کاميون اجناس مصرفی روزمره مثل دستمال کاغذی و مواد شوينده و غيره میبردن مرز ايران و افغانستان و همون جا کل بار رو تحويل افغانیها می دادن و دلار میگرفتن. يه عدهای هم رفتن توی شهرهای افغانستان مغازه زدن. از تعميرگاههای گوشیهای موبايل تا کتاب فروشی. دو سه روز اول هم اجاره مغازهشون در مياد و باقی روزها، سودهای چند ميليونی براشون میمونه. هر دو طرف هم راضی. يه چيز ديگه که شنيدم اينه که بعضی سرمايهگذاران ايرونی به خصوص اصفهانیها، اين روزها در حال خريد زمينهای حوالی حرم کربلا هستن و در فکر ساخت هتل. به هر حال تجربه هتلداری در مشهد نشون داده که شهرهای مذهبی به دليل تعدد زوار، سود هنگفتی رو نصيب هتلدارها میکنه.
يکی از کاسبیهای جديدی که راه افتاده، خريد و فروش پول کشورهای همسايه هست که داره انجام میشه. به اين ترتيب که با توجه به اتفاقات اخير در منطقه، ارزش ارزهايی از قبيل افغانی و اخيراً دينار عراق روز به روز در حال افزايشه. برای مثال يک ميليون دينار عراق تا چند هفته پيش حول و حوش ششصد هزار تومان خريد و فروش میشد، در حالی که الآن در حدود يک ميليون تومان خريد و فروش میشه. به همين علت هم يه عده ارز عراقی میخرن و چند وقت هم صبر میکنن و بعدش اون رو به قيمت بالاتری میفروشن و کلی سود میکنن. شبيه همين اتفاق بعد از سقوط طالبان در افغانستان انجام شد. به هر حال تجار و سرمايهگذارای ايرانی راه و روشهای جديدی برای درآمدزايی هنگفت پيدا کردن. يکی از دوستان که اخير سفری به خراسان داشت، از ايرونیهايی میگفت که کاميون کاميون اجناس مصرفی روزمره مثل دستمال کاغذی و مواد شوينده و غيره میبردن مرز ايران و افغانستان و همون جا کل بار رو تحويل افغانیها می دادن و دلار میگرفتن. يه عدهای هم رفتن توی شهرهای افغانستان مغازه زدن. از تعميرگاههای گوشیهای موبايل تا کتاب فروشی. دو سه روز اول هم اجاره مغازهشون در مياد و باقی روزها، سودهای چند ميليونی براشون میمونه. هر دو طرف هم راضی. يه چيز ديگه که شنيدم اينه که بعضی سرمايهگذاران ايرونی به خصوص اصفهانیها، اين روزها در حال خريد زمينهای حوالی حرم کربلا هستن و در فکر ساخت هتل. به هر حال تجربه هتلداری در مشهد نشون داده که شهرهای مذهبی به دليل تعدد زوار، سود هنگفتی رو نصيب هتلدارها میکنه.
۱۳۸۳ دی ۲۴, پنجشنبه
۱۳۸۳ دی ۱۳, یکشنبه
يه چيزی تو مايههای فرنچ مانيکور!
خب جريانش اينه که با يکی دو تا از بچههای کلاس زبانمون يه وبلاگ فرانسوی راه انداختيم. از اين لوسبازیها! خلاصه اينکه هنوز ترم دوميم. نتيجهش هم اينه که کلی غلط پلوط مینويسيم. اساتيد محترم ببخشاييد. البته هر هفته نوشتههامون رو به معلممون نشون میديم تا اشکالاتش رو بگيره و بعدا تصحيحش کنيم. اصولا نوشتن به يه زبون ديگه خيلی سخته. آدم جونش بالا مياد تا منظورش رو بفهمونه. مخصوصا اگه بخوای چهار کلام حرف جدی بنويسی نه اين که فقط اسم و مشخصات و حرفای معمولی بلغور کنی.
الغرض... اسمش رو فعلا گذاشتيم Le Quartier Iranien. مثلا يعنی محله ايرانی. البته اسمش موقتيه. شما اسم بهتری سراغ ندارين؟ پيشنهاد بدين سيل ووپ له!
راستی سرگردون فيلترشده رو فرستاديم اينجا که ديگه فيلتر نباشه. برين سياحت کنين.
خب جريانش اينه که با يکی دو تا از بچههای کلاس زبانمون يه وبلاگ فرانسوی راه انداختيم. از اين لوسبازیها! خلاصه اينکه هنوز ترم دوميم. نتيجهش هم اينه که کلی غلط پلوط مینويسيم. اساتيد محترم ببخشاييد. البته هر هفته نوشتههامون رو به معلممون نشون میديم تا اشکالاتش رو بگيره و بعدا تصحيحش کنيم. اصولا نوشتن به يه زبون ديگه خيلی سخته. آدم جونش بالا مياد تا منظورش رو بفهمونه. مخصوصا اگه بخوای چهار کلام حرف جدی بنويسی نه اين که فقط اسم و مشخصات و حرفای معمولی بلغور کنی.
الغرض... اسمش رو فعلا گذاشتيم Le Quartier Iranien. مثلا يعنی محله ايرانی. البته اسمش موقتيه. شما اسم بهتری سراغ ندارين؟ پيشنهاد بدين سيل ووپ له!
راستی سرگردون فيلترشده رو فرستاديم اينجا که ديگه فيلتر نباشه. برين سياحت کنين.
اشتراک در:
پستها (Atom)